۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

کلیپ تصویری : فصل فائزه



طنز "فصل فائزه" (فصل فصل فائزه است! جانمونی)


البته نمیخواستم از "اسلایدهای فیلم اخراجیها" تو این کلیپ استفاده کنم ولی انشاالله دیگه این آخرین بارمه!

بازیگرای این کلیپ : مهران مدیری ، فائزه خانم ، بوش پسر ... !‌


+فرمت 3gp


2.7 مگابایت - لینک مستقیم

downloads

2.5 مگابایت - لینک مستقیم

downloads


+فرمت wmv

باکیفیت عالی 7 مگابایت - لینک غیر مستقیم


اگر معنی استقلال را نفهمیدیم، معنی شیادی‌هایتان را خوب فهمیدیم

اگر معنی استقلال را نفهمیدیم، معنی شیادی‌هایتان را خوب فهمیدیم


پاسخی به گاف جدید سبزها در مورد ناوشکن جماران

جای تأسف است که یک نفر به خاطر استفاده از جرثقیل Krupp، گفته که ناوشکن جماران ایرانی نیست و ساخت آلمان است! مطلبش را خودتان بخوانید:

معنای «استقلال» را هم، فهمیدیم – آرش سیگارچی
هر دفعه پای صحبت آقایان که بنشینیم، از جمله دستآورد های انقلاب را استقلال می دانند.
همین دو روز پیش رهبر ایران را برده اند برای "عملیاتی شدن ناوشکن جماران". رهبر هم ذوق زده اظهاراتی کرده است. به این عکس نگاه کنید:
ناوشکن جماران با تبلیغ رسانه های دولت به عنوان "محصول توان مهندسی ایران اسلامی" معرفی شده اما درست در وسط دیدار رهبر از این ناوشکن، آرم یک کمپانی معتبر صنعت دریایی آلمان، بالای سر ایشان، خود نمایی می کند. بله، نام کمپانی معزز "Krupp" است و نگتفه اند لااقل زیر پارچه ای پنهانش کنند.
رهبر معظم، این خودباوری مهندسان ایران اسلامی را به شما و اهل بیت توانای تان را که گویا توان اداره یک نانوایی را هم ندارند، تبریک و تهنیت عرض می کنم.
پس نوشت – برای دوستانی که باور به این عکس ندارند، توصیه می کنم اینجا، این عکس را در خود خبرگزاری فارس ببینند.

خوب، برای بررسی ادعای او،  اول عکس مورد نظر را ببینیم:

برج یا جرثقیل؟!

حالا لطفاً بگردید و در عکس زیر برج مورد اشاره را در کشتی بیابید. نیست، نه؟

در این عکس چطور؟ برج! مورد اشاره کجاست؟ غیبش زده یا چون اصلاً روی کشتی نبوده از این زاویه معلوم نیست؟ مارک مورد اشاره روی ناوشکن نبوده، بلکه مربوط به جرثقیل کنار کشتی هست! در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد.

در این عکس دو جرثقیل هم شکل (یکی دور و یکی نزدیک) قابل مشاهده هست:

بله. چیزی که در شکل معلوم بوده، نه یک بخش از ناوشکن، بلکه یک جرثقیل بوده است. حتی در عکس اول هم قلاب جرثقیل معلوم است. فکر می‌کنم نوع جرثقیل، Deck Crane باشد که نوعی از جرثقیل‌های خاص منظوره برای صنایع دریائی است. شیاد موردنظر، با اتکا به مارک جرثقیل، تلویحاً کل ساخت ناوشکن جماران را زیر سؤال برده. اما برای این‌که بیشتر درمورد جرثقیل‌های دریائی بدانید، یک کاتالوگ جالب در مورد جرثقیل‌های دریائی که عکس مرتبط با موضوع ما هم در آن هست ببینید:
http://www.tts-technology.com/upload/TTS_Marine_Cranes_brochure.pdf

جرثقیل خاص منظوره دریائی Deck Crane

دفعه قبل هم سر تاور کرین (نوع خاصی از جرثقیل‌ها) کلی دعوا و فحش  و بد و بیراه راه افتاد. می‌گفتند ساختمان را ساخته‌اند نمی‌دانند جرثقیل را چطوری از آن دربیاورند! درصورتی که کسی که Tower Crane بداند چیست این‌طوری حرف مفت نمی‌زند، چون نحوۀ استفاده از تاور کرین همین است. همشهری محله ناشیانه تیتر زده بود:

البته نکته دیگری هم هست که باید در نظر داشت. پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، 75 درصد اموال این شرکت توسط متفقین مصادره گشت و صاحبش هم به زندان فرستاده شد. اما دوباره به پا خاست. شاید قرار است این شرکت هم تحریم بشود و نوچه‌ها به دنبال بهانه می‌گردند. همین الآن این شیادی، به انگلیسی روی بالاترین رفته. ضمناً ایران هم بخش زیادی از سهام بخش فولادسازی این شرکت را دارا بوده.

پیوندها:

خواندن این مطالب برای درک اهمیت پیشرفت فنی ایران لازم است. مطلب ناوشکن (Destroyer) را در صورت امکان، حتماً مطالعه کنید. در ضمن، رهبر انقلاب از ابتدای ساخت این ناوشکن، در جریان مراحل ساخت آن بوده است. نه این‌که روز راه‌اندازی، کشتی که خریده‌اند بیاورند و ایشان افتتاح کنند! آقای خامنه‌ای نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند و از نزدیک با مسائل نظامی آشنا هستند. در حقیقت، پیشنهاد جسورانه ایشان برای ساخت ناوشکن بود که با همت غیورمردانی که در پروژه فعال بودند، به ساخت «ناوشکن جماران» انجامید.

نمی‌دانم چطور باید این شیادی‌ها که وطنمان را هدف گرفته تحلیل کرد. فقط متأسفم. غلط‌های املائیش رو بی‌خیال. این آقا که فرق «معزز» و «معظم» (شرکت معظم=شرکت بزرگ) را نمی‌داند، خود را در سایتش خبرنگار خوانده. اگر معنی استقلال را نفهمیدیم، با خواندن این همه داستان که تا به حال ساخته‌اید، معنی شیادی‌هایتان را خوب فهمیدیم. اگر نمی‌دانید جرثقیل چیست، ساکت شوید و بیشتر از این خودتان را ضایع نکنید.

توضیحات تکمیلی:

سایت «شبکه ایران» عکس خیلی جالبی را از زاویه دیگر منتشر کرده است که به خوبی نشان می‌دهد «تصویر مشخص شده در عکس بالا متعلق به دکل جرثقیل انتقال بار در بندر است و هیچ ارتباطی با ناوشکن جماران ندارد».


متن و حاشيه يك طرح قابل تأمل

 


متن و حاشيه يك طرح قابل تأمل


ارائه يك طرح مربوط به نحوه برگزاري انتخابات توسط آقاي حسن روحاني رييس كميسيون سياسي دفاعي امنيتي و با قيد خارج از نوبت و دو فوريت به صحن اصلي مجمع تشخيص مصلحت نظام، دبير اين مجمع را به توضيح در باره آن وا داشت.

به گفته دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، آقاي پور محمدي وزير وقت كشور دو سال پيش ،‌نامه اي به مقام معظم رهبري نوشتندو عنوان كردند به دليل تغيير مداوم قانون انتخابات ، به قانوني نياز داريم كه ثبات داشته باشد و تغييرات در مجالس و دولت ها، دچار مشكل نشود؛ وزير اطلاعات نيز نگراني هاي خود را در اين رابطه طي نامه اي به مجمع تشخيص مصلحت نظام ابراز نگراني كرده و گفته بودند خوب است ثباتي در قانون انتخابات به وجود بيايد.

رضايي خاطر نشان كرد: دستور مقام معظم رهبري در نامه اي به مجمع ارائه شد، معظم له در اين نامه فرمودند: «‌پيشنهاد آقاي پور محمدي ايده اي است كه ابتدا لازم است در صحن اصلي مجمع تشخيص مصلحت نظام با حضور خودشان مورد بحث و بررسي قرار بگيرد و بعد از آن مجمع نظر مشورتي خود را نسبت به اين پيشنهاد به اينجانب ارائه كند تا تصميم مقتضي گرفته شود «بر همين اساس تاكنون دوبار دستور مقام معظم‌رهبري‌به‌كميسيون‌مربوط‌رفته و مجدداً به صحن مجمع برگشته است.

اظهارات محسن رضايي واكنشي به سرمقاله حسين شريعتمداري در روزنامه كيهان روز گذشته بود. شريعتمداري با يادآوري اين كه نامه آقاي پور محمدي شامل مواردي مثل « منابع مالي نامزدها » چگونگي‌تبليغات‌وبرگزاري‌ چند انتخابات‌كه‌قابل‌جمع‌هستند مي‌شود، نوشته است:

«واما بخش ها و بندهايي از طرح پيشنهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام از يك سو مغاير با قانون اساسي و از سوي ديگر در صورت تصويب - كه محال و غير ممكن به نظر مي رسد - آرزوي چندين ساله دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنان براي حذف نظارت شوراي نگهبان ونفوذ افراد بي صلاحيت را به مراكز حساس نظام را برآورده مي كند چرا؟ .... بخوانيد؛

بند 4 از فصل «‌ساماندهي اجرا» در طرح 28 ماده اي ياد شده مي گويد: «‌كميسيون ملي انتخابات مسئوليت برگزاري انتخابات، بررسي صلاحيت داوطلبان ، كنترل و نظارت بر تبليغات و هزينه هاي انتخاباتي و انجام بازرسي و رسيدگي به شكايات را بر عهده دارد.»

جايگزيني عبارت «‌تعهد و پايبندي به قانون اساسي جمهوري اسلامي » به جاي « التزام عملي داوطلبان به قانون اساسي جمهوري اسلامي» ونيز حضور تنها يك نماينده صرفاً ناظر و بدون حق رأي ازشوراي نگهبان در كميسيون مزبور، از ديگر نكات مورد اعتراض در طرح يادشده است.

كيهان همچنين يادآور شده است كه در اوايل آذرماه سال جاري و در اوج ادعاهاي دروغ تقلب در انتخابات از سوي ضد انقلاب و .... طرحي با همين عنوان (‌كميسيون ملي انتخابات ) به ميان كشيده شد كه در ماده چهار آن آمده بود: در صورتي كه شوراي نگهبان مستندات و دلايل كميسيون را نپذيرد اما كميسيون همچنان با تكيه بر مستندات مربوطه به وقوع تخلف اصرار كند در اين حالت جهت حل اختلاف دو راه حل پيشنهاد مي شود .

الف_‌ به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع خواهد شد. رأي مجمع تشخيص مصلحت نظام قطعي خواهد بود. ب- به كميته ويژه اي كه شش نفر از اعضاي كميسيون در آن حضور دارند و رياست آن هم برعهده يكي از اعضاي مجمع تشخيص خواهد بود، ارجاع مي شود. رأي كميته مذكور قطعي خواهد بود.»


منبع بصیرت


اظهارات موسوي بعد از بازداشت قطب زاده

اظهارات موسوي بعد از بازداشت قطب زاده


اگر از جنبه هاي ساده لوحانه اين طرح خائنانه بگذريم، تعجب آور اين است که چگونه قطب زاده اطمينان داشت که در صورت موفقيت در اجراي اهداف پست خود مي تواند بر مردم حاکم شود."

بازخواني تاريخ در شرايط غبارآلود فتنه مطمئنا يکي از موثرترين راه‌هاي افزايش بصيرت در جامعه و آگاه ساختن اقشار مختلف مردم نسبت به مسايل پيش آمده و نوع برخورد با آن است، در شرايطي که برخي جريان‌هاي ناكام سياسي با هدايت تعدادي خواص مردود، قصد القاي وحدت با دشمنان نظام را دارند، بازخواني کارنامه عملکرد اين دوستان ديروز و دشمنان امروز راهرويي براي رسيدن به حقيقت موضوع است.

جالب اين جاست که در جريان اين بازخواني ها به موضوعات و موضع گيري‌هايي برخورد مي کنيم که امروز مغاير آن را در تقابل با نظرات قبلي مشاهده مي کنيم، آن هم توسط کساني که امروز مشروعيت نظام را زير سوال مي برند.

يکي از اين موضوعات، موضع گيري ميرحسين موسوي در سال‌هاي نخست وزيري وي، در زماني است که شريعتمداري از مرجعيت به خاطر خيانت‌هايش به کشور عزل مي شود و در حقيقت از چهره نفاق در بيت اين مرجع تقليد با کمک برخي کساني که امام خميني را در هنگام ورود به کشور همراهي مي کردند، پرده برداري شد.

زماني که از توطئه منافقانه صادق قطب زاده (که از جمله همراهان امام خميني در سفر 12 بهمن ايشان از پاريس به تهران بود) با حمايت‌هاي سيد کاظم شريعتمداري و كودتا رمزگشايي شد، موجي از اعتراضات مردمي و به تبع آن موضع گيري مسئولان نظام به راه افتاد که هريک خواستار محاکمه عوامل اين فتنه بودند.

موسوي که آن زمان نخست وزير حضرت آيت الله خامنه اي بود، طي مصاحبه اي در تاريخ 5/2/1361 در پاسخ به اين سوال که "نظر شما در مورد توطئه اي که توسط بيگانگان و به دست قطب زاده طرح ريزي شده بود، چيست؟" سخناني را در اين باره مطرح کرده و مي گويد: "برنامه قطب زاده و هم دستان توطئه گرش بسيار برنامه اي کودکانه بود، اگر از جنبه هاي ساده لوحانه اين طرح خائنانه بگذريم، آن چه براي من تعجب آور است اين است که چگونه قطب زاده اطمينان داشت که در صورت موفقيت در اجراي اهداف پست خود مي تواند بر مردم حاکم شود."

وي که امروز جامه مخالفت با تشخيص جامعه مدرسين حوزه علميه قم مبني بر عزل صانعي را بر تن کرده، در آن روزگار نظري مخالف اين داشت و به حمايت از عزل شريعتمداري برخواسته و اظهار مي کند: "ملت ما چهره امثال او [قطب زاده و شريعتمداري] را شناخته و جريانات وابسته به اغيار غير اسلامي را به خوبي شناخته است. ملتي که به خاطر ارزش‌ها قيام کرده است هنگامي که ارزش هاي متعالي را در شخصي متبلور مي يابد از او پيروي مي کند و بر عکس زماني که ارزش‌هاي غير انساني را در شخصي ببيند؛ گرچه آن فرد در لباس مقدس روحانيت ملبس باشد، ملت او را طرد و از صحنه براي هميشه خارج خواهد ساخت... ملت ما، در اين جريان با چند روحاني نماي منحرف روبه رو مي باشد نه با نهاد روحانيت. اگر بخواهم مساله را خلاصه کنم اين است که نهاد روحانيت نمي تواند در راستاي سياست هاي آمريکا حرکت کند و اميدي براي افراد شناخته شده و جريانات ورشکسته چه قبل و چه بعد از انقلاب باشد، اما شريعتمداري و امثالهم مي توانند."

"من نوار صحبت هاي اين فرد را شنيدم و براي مردمي که روزي مقلد ايشان بودند ناراحت شدم؛ چرا که من صدها نفر از اطرافيان خود را مي شناختم که با عشق و علاقه از ايشان تقليد مي کردند، چون او را مرجع مي پنداشتند. انسان به مرجع خود علاقه‌ي قلبي هم پيدا مي کند. خاطرم هست بعد از فوت آيت الله بروجردي به هر خانه‌ي همشهري ها که مي رفتم، يک طرف عکس اين شخص و طرف ديگر عکس امام بود، ولي وقتي کسي در مقامي به اعتماد و احساس مذهبي مردم پاسخ درستي نمي دهد، جاي آن محبت را بي توجهي تنها نمي گيرد، بلکه نفرت سر بر مي آورد. مردم تحمل نمي کنند اسلام و عقايد آنها به شوخي گرفته شود، آنها دوست ندارند اسلام پناهي، نردبام ترقي کسي قرار گيرد. مردم ممکن است از يک فرد کلاهي که از طريق تقوي منحرف شده، بگذرند، ولي از يک فرد روحاني که لباس پيامبر خدا را بر تن کرده نمي گذرند. براي مردم اصل اسلام است."

حال جاي اين سوال باقي است که آيا امروز توهين به مقدسات و هتک حرمت روز عاشورا و همچنين توهين به بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران بازي گرفتن اصل اسلام نبوده و به عنوان انحراف محسوب نمي شود؟

پس از پايان انتخابات رياست جمهوري دهم و اعلام نتايج، زهرا رهنورد همسر نامزد شکست خورده انتخابات در مصاحبه اي با شبکه بي بي سي فارسي با ارائه تحليلي قوميتي اذعان داشت که امکان ندارد مردم ترک به فرزند خود و مردم لر به داماد خود راي ندهند، اين در حالي است که ميرحسين موسوي در آن سال‌ها به طور کامل اين تحليل ها را رد کرده و تاکيد مي کند که اين گونه تحليل ها تنها در تصور آمريکايي ها مي گنجد و در يک مقايسه اين طرز تفکر را شبيه نظر مستشرقين جاسوس توصيف مي کند.

وي در اين باره مي گويد: "در گذشته در تبريز در خانه و مدرسه به ما ياد مي دادند چرا پيامبر اکرم را دوست داريد ما مي گفتيم به خاطر خدا، يعني حب ما به پيامبر عظيم و عزيز و به آن انسان کامل و معصوم، از محبت به خدا سرچشمه مي گرفت و مي گيرد، البته آمريکا و ايادي او غير از اين فکر مي کنند. آنها تصور مي نمايند که هنوز مي توان با تکيه بر انگيزه هاي شرک آلود ناسيوناليستي و ملي گرايي در کشور، بحراني را به وجود آورد، ولي ملت مسلمان ما از جمله برادران و خواهران آذربايجاني ما اگر از يک مرجع تقليد مي کنند بدين خاطر نيست که همشهري آنهاست."

موسوي ادامه مي دهد: "اين طرز فکر آمريکا، درست شبيه نظر آن مستشرقين جاسوسي است که مي گويند ايراني ها به اين علت شيعه شدند که مادر امام چهارم، دختر يزدگرد سوم و ايراني بوده است؛ يعني براي هر حرکت ما انگيزه‌ي ارتجاعي مليت و ملي گرايي را مطرح مي نمايند، حال قضاوت در اين باره به عهده ي مردم مي باشد."

موسوي که آن روزها بر اصل اسلام تاکيد مي کرد و مردم را نيز دژ مستحکمي براي دفاع از آن عنوان مي کرد، امروز در گذر زمان همه چيز را به دست فراموشي سپرده و گويي همانگونه که زمان حرکت کرده است، اصول اسلام نيز براي وي تغيير يافته است، به اين ترتيب يا بايد مردم نيز در اين گردونه زمان متحول شده باشند يا اينکه بايد پذيرفت هرکسي جنبه قرار گرفتن در قدرت را نداشته و جنبه فساد آور قدرت بر آنها غلبه مي کند.

موسوي در بخش پاياني مصاحبه خود سندي از خيانت شريعتمداري اشاره کرده و با بيان اينکه هر کس از ماجراي اين مرجع معزول خاطراتي دارد، مي گويد: "علاوه بر آن، چيزهايي تاکنون گفته شده و مسلما در آينده نيز بيشتر گفته خواهد شد. در آرشيو محرمانه‌ي وزارت امور خارجه هنگامي که در آنجا انجام وظيفه مي نمودم، اسناد زيادي در باره‌ي ايشان ديدم که مي توانم گواهي دهم؛ از جمله‌ي آنها، درست در بحبوحه‌ي انقلاب و اوج گيري حرکت اسلامي مردم، نماينده اي از طرف شمال مراکش با پادويي سفير ايران در عراق، براي ملاقات ايشان مي آيد. خوب کسي که اين سند را ببيند، اگر چيز ديگري هم نباشد اين سوال مطرح مي شود که نماينده مخصوص شاه حسن با يک مرجع شيعه چه کاري مي تواند داشته باشد؟"

در رابطه با همين سندي که موسوي به آن اشاره مي کند، حجت الاسلام ري شهري که حکم اعدام صادق قطب زاده را داده بود، در کتاب خاطرات خود به اين موضوع پرداخته و مي گويد "مگر اين که تصور کنيم شاه حسن شخصي است که خواسته است سهم امام خودش را به ايشان تقديم کند

."


منبع بصیرت


۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

آیا مصلحت کافی نیست؟

نمی دوم چی باید بگم ، قضاوت بر عهده ی شما

20 بسیجی و 13 شهروند عادی

در وقایع بعد از انتخابات کشته شدند

همیشه بعد از یه همچین وقایعی که با از بین رفتن یه عده ای همراهه اول همه دنبال مقصر می گردند و بعد هم کم کم طبق روال عادی همه چیز به خاطره ها سپرده میشه ، ما می مونیم و هجم عظیمی از تهمت ها و توهین ها و حقایقی که در پشت تمام این حرف ها کمرنگ مانده.

ماشاالله با تدبیری (!!) که شهرداری تهران به خرج داد پول همه ی سطل زباله ها و شیشه ها و کلا هر چیزی از اموال عمومی که توسط منافقان از بین رفته بود و صدمه وارد شده بود رو توسط گرفتن مالیات اضافه از جیب مردم تامین کرد و آقای قالیباف هم سینش رو داد جلو باد به قپ قپ انداخت که ما مدیریت کردیم! نمردیم و معنای مدیریت رو هم فهمیدیم! تمامی کسانی که در حاشیه ی خیابان آزادی و خیابانهایی که در اون ها درگیری بوجود اومد می تونند شهادت بدن که بطور غیر طبیعی روند ساخت و ساز شهرداری تو این خیابون ها افزایش پیدا کرد تو اون مقطع درگیری ها بطوریکه تا دلتون بخواد سنگ و امثالش تو خیابون ریخته بودند! اونم از نوع تراش داده شده و با اندازه های معین ، این که دیگه انکار کردنی نیست!

میله های خطوط اتوبوس تند روی تهران (BRT) هر کسی دیده باشه می فهمه که کندن اونا خیلی باید مشکل باشه اما چطور میشه که 7-8 نفر ار منافقین به راحتی می تونن اون ها رو یک جا از بیخ بکنند؟! فکر کنم حالا که هوا دلپذیر شده کمی تا قسمتی خیلی ها باید جوابگوی اتفاقات اخیر باشند.

عده ای سریعا جانب داری می کنند از گروهی خاص و سعی در متشنج کردن جو می کنند اما باید واقع بین بود؛ چه خوب چه بد این اتفاقات افتاد و 20 بسیجی و 13 شهروند عادی کشته شدند می شود 33 ایرانی و انشاالله مسلمان حال سوال این است که چه کسی یا چه نهادی می تواند پاسخگوی 33 خانواده و خانواده های دیگر باشد که به هر حال از کشته شدن هموطنشان یقینا خوشحال نشده اند.

رجوع می کنیم به تاریخ دقیقا 31 سال پیش همچین ایامی حضرت امام خمینی (ره) وارد ایران می شوند بعد به بهشت زهرا می روند و قبل از هر سخنی حتی قبل از اینکه حکومت را به دیکتاتوری محکوم کنند می فرمایند که :من به مادران جوان از دست داده تسلیت میگم . . . .

در جای دیگر اگر اشتباه نکنم قم بود که خطاب به مردم می گویند من از شما خجالت می کشم که فرزندانتان به دست رژیم کشته شده اند و من خدمتگذار شما هستم.

حالا برگردیم به سال 1388 و صحبتهای خط امامی های مدرن شده(!) رو ببینیم!

موسوی قبل از اینکه حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده در هیچ کدام از بیانیه هایش اول از همه نگفت که من به خاطر کشته شدن هموطنانم متاسفم یا هر چیزی شبیه به این ؛ اما با کمال وقاهت دم از حقوق از دست رفته ی خود و حامیانش که مردم می خواندشان میزند و حتی اشاره ای به حرکت های وحشیانه ی افرادی که به راست یا دروغ به هواداریش برخواسته اند نمی کند!

اصلا کاری با خودش هم ندارد فقط می خواهد بگوید و بگوید بدون آنکه لحظه ای گوش کند و فکر کند! روشنفکر است دیگر! هرچیزی که می کوید لابد درست است چون روشنفکر است نمی شود که اشتباه کند زبانم لال!

شاید اگر موسوی از همان اول شکست را می پذیرفت و پیروزی رقیبش را تبریک می گفت و برای سرافرازی بیشتر میهن دعا می کرد شاید و شاید وجها ای به مراتب بهتر از آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی در خاطر ها می ماند اما چه می شود کرد وقتی حب قدرت و توهم و البته حب دنیا به میان می آیند دیگر جایی برای منطقی بودن نمی گذارند و نتیجه اش می شود 33 شهروندی که از دست رفتند.

در هر حال شد آنچه نباید می شد و نتیجه اش هم شد تنفر مردم عزیزمان از عده ای منافق و فریب خورده که دیگر حتی جرات گفتن حرفهای عادی را هم ندارند!!

مجلس هم که دیگر سنگ تمام گذاشت و تا می توانست در کارهایی که به مجلس ربطی پیدا نمی کند دخالت کرد و مردم را با هجمی از اطلاعات ناقص روبه رو کرد و بعد هم همه چیز باد هوا!!!

نفهمیدیم آخر مرتضوی مسئول کشته شدن بازداشتیهای کهریزک بود یا اون یکی!! نفهمیدیم چرا برای کشته شدن عده ای منافق و فریب خورده و اغتشاش طلب باید کمیته ی حقیقت یاب تشکیل می شد اما برای 20 بسیجی بی نام و نشان حتی خم هم به ابرویی نیامد!! نفهمیدیم که چرا پول خراب کاریهای بالا نشین هارا ما پایین نشین ها باید بدهیم و آخر هم سرکوفت و تف و لعنتش دنبال ما باشد؟! نفهمیدیم چرا لاریجانی قبل از همه به موسوی تبریک گفته بود و بعدش چه شد و چه حرفهایی رد و بدل شد که یک دفعه شد بر علیه موسوی!؟! نفهمیدیم اصلا چرا برای 1500 میلیارد تومانی که از پول این مردم در جیب فرزندان هاشمی رفته کسی کاری نمیکند! یا اینکه چرا مهدی هاشمی که پرونده ی قضایی به این بزرگی دارد ممنوع الخروج نمی شود اما من اگر شیشه ی همسایمان را با توپ بشکنم ممنوع الخروج می شوم!! آها! یادم نبود که اینها همان عدالت است!

البته مشکل از ماست چون باید تا الان می فهمیدیم که بعضی ها خونشان قرمز تر از بعضی دیگر است و این را نمی شود کاری کرد! می شود؟

باید می فهمیدیم که مردم انقلاب کردند تا عدالت باشد و آنقدر بهشان فشار آمده که عدالت یادشان رفته! هرچند که اشتباه نرفته اند اما افسوس که آن بالایی ها پایشان از اول هم کج بود و راه را از چاه تشخیص نمی داند و عده ای هم که از اول هم بودند و الان هم هستند و هر روز بر حجمشان افزوده می شوند! آدم می ماند در کار خدا !!

باید میفهمیدیم که بسیجی ها مزدورند و جیره خوار و هزار کوفت و زهر مار دیگر و اینها اصلا آدم نیستند که بود و نبودشان برای کسی مهم باشد!

باید می فهمیدیم که بسیج یعنی تمام مردم! نه فقط عده ای که در پایگاه ها آموزش دفاع خیابانی میبینند که ببخشید اما معنایش می شود اینکه شلوارت را بگیر تا باد نبرد! یعنی آنقدر ضعیف عمل کردیم که دشمن تا خیابان هامان هم آمده است . . . .

اما اما اما!

یادمان باشد روزی از سر کشته ی خود می گذریم همچون باد!

اونجا دیگه فهمیده و نفهم نداره! اونجا دانای کل به تویی که فهمیدی و دم نزدی و به تویی که نفهمیدی و نخواستی بفهمی تو دهنی می زنه که ای وای بر شما که . . . . . !

خلاصه اینکه

وقتش رسیده که عده ای جوابگو باشند و هیچ کسی از اینکه دیوار فولادی دورش دارد خیالش راحت نباشد!

مردم دوست دارند حاصل عدالتی که فقط در حد شعار مانده ببینند!

چه زیبا نوشت سید مرتضی:

خلاف آنچه بسياري مي پندارند، اخرين مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموكراسي غرب كه با اسلام آمريكايي است ، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا دير پاتر است ...


والعاقبة للمتقین

منبع تمام میشوم شبی


تجمع اعتراض‌آميز اساتيد دانشگاه آزاد شهر ري


در مقابل سازمان مركزي دانشگاه آزاد صورت گرفت
تجمع اعتراض‌آميز اساتيد دانشگاه آزاد شهر ري

خبرگزاري فارس: اساتيد دانشگاه آزاد واحد شهرري در اعتراض به فعاليت‌هاي غير قانوني رئيس اين واحد دربرابر سازمان مركزي دانشگاه آزاد تجمع كردند.


به گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، اساتيد دانشگاه آزاد شهرري امروز دوشنبه در اعتراض به فعاليت‌هاي غير قانوني رئيس اين واحد در مقابل سازمان مركزي دانشگاه آزاد تجمع كردند و خواستار رسيدگي به اعتراضات خود شدند.
برخي از اين اساتيد در حال مذاكره با مسئولان سازمان مركزي دانشگاه آزاد هستند و برخي ديگر از آنها كه تعدادشان به بيش از 50 نفر مي‌رسد در مقابل ساختمان سازمان مركزي حضور دارند.
اجبار اساتيد و مديران گروه‌هاي آموزشي براي حضور 12 ساعته به صورت اضافه‌كار، وضعيت حقوق و مزايا، هزينه 100 ميليون توماني برخي از روساي دانشگاه آزاد براي تغيير دكوراسيون اتاق محل كارشان، توهين به شهدا و ايثارگران از سوي رئيس دانشگاه آزاد واحد شهرري، بازجويي برخي اساتيد خانم توسط مسئول حراست اين واحد دانشگاهي، توهين به اساتيد و تجسس در امور خصوصي آنان و در نهايت دخالت دانشگاه آزاد به عنوان يك نهاد آموزشي در مسائل سياسي كشور به خصوص پس از انتخابات رياست جمهوري دهم از جمله اعتراضات تجمع‌كنندگان است.
اساتيد اين دانشگاه كه اعضاي هيئت علمي و اكثريت آنها مدير گروه هستند به نوع برخورد رياست دانشگاه با آنان اعتراض دارند.





۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

گفتاري از رهبر انقلاب پیرامون سياست ‌ورزي امام رضا(ع)

گفتاري از رهبر انقلاب پیرامون سياست ‌ورزي امام رضا(ع)

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به كنگره جهاني امام رضا (ع) در سال 1363 سياست ‌ورزي اين امام همام را مورد تحليل قرار دادند.

در این پیام آمده است: مهم‌ترین چیزی كه در زندگی ائمه به‌طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر "مبارزه حاد سیاسی" است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری كه خلافت اسلامی به‌طور آشكار با پیرایه‌های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حكومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) مبارزه سیاسی خود را به شیوه‌ای متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگ‌ترین هدفش تشكیل نظام اسلامی و تأسیس حكومتی بر پایه امامت بود.

تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده‌ساله زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج‌ساله جنگ‌های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه كند، اما به تدبر می‌توان فهمید كه امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل‌بیت را كه در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت‌گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.

اكنون جای آن است كه به اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم علی‌بن‌موسی‌الرضا در برابر یك تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یك نبرد پنهانی سیاسی كه پیروزی یا ناكامی آن می‌توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد. مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می‌كرد:

اولین و مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل صحنه‌ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر بود. همان‌طور كه گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی‌ناپذیر و تمام نشدنی داشتند،این مبارزات كه با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف‌ناپذیری در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یكی مظلومیت بود و دیگری قداست... با اين كار مأمون آن دو ويژگی مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان می‌گرفت زيرا جمعی كه رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‌العنان وقت و متصرف در امور كشور است نه مظلوم است و نه آن‌چنان مقدس.

دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت‌های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت‌ها بود.

سوم: این‌كه مأمون با این كار، امام را كه همواره یك كانون معارضه و مبارزه بود، در كنترل دستگاه‌های خود قرار می‌داد و به‌جز خود آن حضرت، همه سران و گردن‌كشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می‌آورد.

چهارم: این‌كه امام را كه یك عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سؤال‌ها و شكوه‌ها بود در محاصره مأموران حكومت قرار می‌داد و رفته‌رفته رنگ مردمی بودن را از او می‌زدود و میان او مردم و سپس میان او و عواطف و محبت‌های مردم فاصله می‌افكند.

هدف پنجم این بود كه با این كار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی كسب می‌كرد. طبیعی بود كه در دنیای آن روز همه او را بر این‌كه فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش كنند و همیشه چنین است كه نزدیكی دین‌داران به دنیاطلبان از آبروی دین‌داران می‌كاهد و بر آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.

ششم آن‌كه در پندار مأمون، امام با این كار، به یك توجیه‌گر دستگاه خلافت بدل می‌گشت. بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوائی امام با آن حیثیت و حرمت بی‌نظیری كه وی به‌عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حكومت برعهده می‌گرفت هیچ نغمه‌ی مخالفی نمی‌توانست خدشه‌ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد. این همان حصار منیعی بود كه می‌توانست همه‌ی خطاها و زشتی‌های دستگاه خلافت را از چشم‌ها پوشیده بدارد.

اكنون به تشریح سیاست‌ها و تدابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضا در این حادثه می‌پردازیم:
1- هنگامی‌كه امام را از مدینه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضای مدینه را از كراهت و نارضائی خود پركرد، به‌طوری‌كه همه‌كس در پیرامون امام یقین كردند كه مأمون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می‌كند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبان ممكن به همه‌ی گوش‌ها رساند. در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‌اش هنگام خروج از مدینه، در طواف كعبه كه برای وداع انجام می‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه این سفر، سفر مرگ اوست. همه كسانی كه باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش‌بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می‌شدند در اولین لحظات این سفر دل‌شان از كینه مأمون كه امام عزیزشان را این‌طور ظالمانه از آنان جدا می‌كرد و به قتلگاه می‌برد لبریز شد.

2- هنگامی‌كه در مرو پیشنهاد ولایت‌عهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنكاف كردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نكرد آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‌جا پیچید كه علی‌بن‌موسی‌الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را كه مأمون به او با اصرار پیشنهاد كرده بود نپذیرفته است. دست‌اندركاران امور كه به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‌جا منتشر كردند، حتی فضل‌بن‌سهل در جمعی از كارگزاران و مأموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‌ام، امیرالمؤمنین آن را به علی‌بن‌موسی‌الرضا تقدیم می‌كند و علی‌بن‌موسی دست رد به سینه‌ی او می‌زند.

3- با این همه علی‌بن‌موسی‌الرضا فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت كه در هیچ‌یك از شئون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون كه فكر می‌كرد فعلاً در شروع كار این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می‌توان امام را به صحنه فعالیت‌های خلافتی كشانید، این شرط را از آن حضرت قبول كرد. روشن است كه با تحقق این شرط، نقشه‌ی مأمون نقش برآب می‌شد و بیشترین هدف‌های او نابرآورده می‌گشت.

4- اما بهره‌برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهم‌تر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حركتی می‌زند كه در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی‌نظیر بوده است و آن برملا كردن داعیه‌ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان‌هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را كه در طول یكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیك گفته نشده بود به صدای بلند فریاد كرد و با استفاده از امكانات معمولی آن زمان كه جز در اختیار خلفا و نزدیكان درجه یك آن‌ها قرار نمی‌گرفت آن را به گوش همه رساند.

5- درحالی‌كه مأمون امام را جدا از مردم می‌پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله‌ای برای قطع رابطه‌ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌داد، با این‌كه مأمون آگاهانه مسیر حركت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب كرده بود كه شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه‌ی جدیدی میان خود و مردم استفاده كرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل‌هائی كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلةالذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌های معجزه‌آسای دیگری نیز آشكار ساخت و در جابه‌جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو كه سر منزل اصلی و اقامت‌گاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حكومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شكافت.

6- نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سكوت و سازش تشویق نشدند بلكه قرائن حاكی از آن است كه وضع جدید امام موجب دل‌گرمی آنان شد و شورش‌گرانی كه بیشترین دوران‌های عمر خود را در كوه‌های صعب‌العبور و آبادی‌های دوردست و با سختی و دشواری می‌گذراندند با حمایت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا حتی مورد احترام و تجلیل كارگزاران حكومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند.

مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلكه حتی علی‌بن‌موسی مایه‌ی امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است، در مدینه و مكه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی‌بن‌موسی به تهمت حرص بدنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلكه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایش‌گران پس از ده‌ها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. كوتاه سخن آن‌كه مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی بدست نیاورده كه بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است كه بقیه را نیز از دست بدهد. این‌جا بود كه مأمون احساس شكست و خسران كرد و در صدد بر آمد كه خطای فاحش خود را جبران كند و خود را محتاج آن دید كه پس از این همه سرمایه‌گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی‌ناپذیر دستگاه‌های خلافت یعنی ائمه اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) به همان شیوه‌ای متوسل شد كه همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل.

بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قرائن نشان می‌دهد كه مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به كارهای دیگری دست زده است كه شاید بتواند این آخرین علاج را آسان‌تر به كار برد، شایعه‌پراكنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است، به گمان زیاد این‌كه ناگهان در مرو شایع شد كه علی‌بن‌موسی همه مردم را بردگان خود می‌داند جز با دست‌اندركاری عمال مأمون ممكن نبود.

هنگامی‌كه ابی‌الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: "بار الها، ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین تو شاهدی كه نه من و نه هیچ یك از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته‌ایم و این یكی از همان ستم‌هائی است كه از سوی اینان به ما می‌شود."

تشكیل مجالس مناظره با هر آن كسی كه كمتر امیدی به غلبه او بر امام می‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی‌كه امام، مناظره كنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منكوب كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مأمون در صدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله‌ای را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شاید یك نفر در این بین بتواند امام را مجاب كند. البته چنان كه می‌دانیم هر چه تشكیل مناظرات ادامه می‌یافت قدرت علمی امام آشكارتر می‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.

در آخر چاره‌ای جز آن نیافت كه به دست خود و بدون هیچ‌گونه واسطه‌ای امام را مسموم كند و همین كار را كرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.

منبع رجانیوز